بایگانی دسته: روز نوشت

آي آدمها … !

آي آدمها … !   آی آدمها که بر مسند نشسته نان به سفره جامه تان رنگین یک نفر دارد که از دست گرانی می کشد موی سرش را                       می جود گه ناخن دستش ! می مکد از فرط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روز نوشت | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ني

بر اسب دل هـی می زنم  هــی مِــی می زنم مـی می زنم مـی خون می چکد از دیده ام ، خون با چشم خون نـی می زنم نـی                               ( بچه نایین )  

منتشرشده در روز نوشت | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ارغوانم

  آرام جانم سرو روانم ای نازنین ، ای مهربانم ای شاخه نورانی فصل بهاران ای ارغوانم ای مژده بخش زندگاني ای شهد گلهای بهاری در توجاری ، می خواند آواز بر شاخه های سرخ تو ، بلبل ، قناری آورده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روز نوشت | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

باغ

کنار پنجره آمدم با آرزوی دیدن شاخ و برگ درختان سبز اما تنها سروی پیر بازمانده از نسلی سوخته با مرگ دست و پنجه نرم می کرد کلاغی پیر بر نیم تنه چناری سیاه خوابیده بود ، انگار سالهاست آنجاست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روز نوشت | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید: